توهم آگاهی و مطالعه فستفودی
علی اصغر درلیک
سرعت و شتابزدگی جهان مدرن بر همه ساحات زندگی بشر تأثیر گذاشته است؛ به گونهای که حتی کتابخوانی نیز از این شتاب بیرویه بینصیب نمانده است. در این وانفسای تعجیل و سرعت، ما اندک اندک عادت به مطالعه کتابهای قطور و درنگ و تمرکز بر آن را از دست دادهایم و تاب و توانی برای تأمل در آنچه که میخوانیم، نداریم. در این زیستجهان، هر کتاب قطور به دهها خلاصه یک دقیقهای تقلیل مییابد؛ هر مفهوم فلسفی در چند اسلاید یا ریلز اینستاگرامی خلاصه میشود و هر رمان بزرگ به چند توییت جذاب فروکاسته میشود. این سبک مطالعه ما را به مصرفکنندگانی با توهم آگاهی بدل کرده است و با احساس فریبنده دانایی گمان میکنیم که از دانشی عمیق برخوردار هستیم، اما در واقعیت، تنها ردپایی گنگ از کلمات و تصاویر گذرا در ذهنمان باقی مانده است.
مطالعه فستفودی به ما احساس دانایی و آگاهی کاذب میبخشد؛ درحالیکه اساساً نه تنها درک دقیق و درستی از آن مفهوم نداریم بلکه گاه حتی آن اندک دانشی هم که نسبت به آن مفهوم داریم اشتباه است. وقتی کتابها را به تیترهای جذاب و خلاصههای یک پاراگرافی محدود میکنیم، مغز به جای درگیرشدن با مفاهیم، تنها به ثبت «کلیات گذرا» عادت میکند. یادگیری واقعی امری زمانبر و سخت است و به صبوری و حوصله نسبت به آنچه که میخوانیم، نیاز دارد. درواقع، کتابخوانی برخلاف آنچه که امروز میپنداریم، یک امر کمی نیست، بلکه ذاتاً یک امر کیفی است؛ به تعبیری، تعداد کتابهایی که میخوانیم، مهم نیستند بلکه محتوا و مفهومی که از آن کتاب برمیگیریم و تأثیری که از آن میپذیریم، حائز اهمیت است.
دیوید دانینگ و جاستین کروگر در نظریهای که به نام خود ایشان - «اثر دانینگ - کروگر» - نام گذاری شده است، به این مسئله بذل توجه داشتهاند که گاه افرادی با دانش اندک، اغلب توانایی خود را بیش از حد واقعی ارزیابی میکنند. بنا بر این نظریه، افراد با دانش کم در یک حوزه، توانایی خود در آن زمینه را بیش از حد واقعی ارزیابی میکنند و خود را بینیاز از مطالعه بیشتر یا دقیقتر میدانند.
نشانههای توهم یادگیری
1. پس از مطالعه چند خلاصه از کتاب و شنیدن چند پادکست، احساس میکنید کل کتاب را خواندهاید.
فرد در این حالت به توهم تسلط دچار میشود. او با دریافت اطلاعات سطحی و حداقلی گمان میکند که کل محتوای اصلی را میداند و خود را بینیاز از مراجعه به خود کتاب میداند. دانشی که در این حالت به دست میآوریم، دانشی دست دوم است؛ فرد دیگری به جای ما کتاب را خوانده و آن را برای ما خلاصه میکند؛ ما از زاویه ذهن او با متن ارتباط برقرار میکنیم و برداشتهای شخصی او از متن، میتواند در قضاوت نهایی ما نسبت به آن کتاب نیز تأثیرگذار باشد.
2. گمان میکنید تماشای یک یا چند کلیپ کوتاه در مورد فلسفه یا روانشناسی به شما این امکان را میدهد تا در مورد آن رشتهها صحبت کنید.
فرد در این حالت دارای اعتماد به نفس کاذب حاصل از دانش حداقلی است. او در با مواجهه مختصر با یک موضوع پیچیده (مثل فلسفه یا روانشناسی) نمیتواند ابعاد ناشناخته یا پیچیدگیهای آن را درک کند، اما خود را برای مشارکت در بحثهای تخصصی آماده میپندارد.
۳. استفاده از کلمات پیچیده بدون درک معنای دقیق آنها
این رفتار بازتابی از سواد نمایشی است: فرد برای ایجاد تصویری از هوشمندی یا دانشورزی، از اصطلاحات تخصصی (مثل «دیالکتیک» یا «ساختارشکنی») استفاده میکند، اما نمیتواند آنها را بهدرستی تعریف یا تحلیل کند.
توهم یادگیری، ما را به نسلی تبدیل کرده است که «فکر میکند میداند»، اما در واقع درگیر جهل مرکب و توهم دانایی است. مطالعه فستفودی شاید در کوتاهمدت ما را سرگرم کند یا بتواند اندکی دانش نسبت به حوزه خاصی به ما ارائه کند، اما در بلندمدت، ذهن ما را شکننده و سطحی میسازد و ما را تفکر عمیق و دقیق دور میسازد. دانش عمیق، همیشه با شتاب به دست نمیآید؛ گاهی باید نشست، خواند و اجازه داد کلمات، آرامآرام در روح و جانمان بنشینند.